معنی وکیل کردن
5 بازدید
[ وَ کَ دَ ] (مص مرکب) جانشین خود کردن. قائم مقام ساختن. || اختیار دادن به کسی تا امری را برای وی انجام دهد. || کسی را به وکالت دادگستری انتخاب کردن. || کسی را به وکالت مجلس برگزیدن.
کلمات همقافیه با «وکیل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر