معنی وکوب
6 بازدید
[ وَ ] (ع ص) (ظبیة...) آهومادهٔ فراخ گام. (منتهی الارب) (آنندراج). || (مص) به منزل ستارهٔ نحس درآمدن ماه. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || خون یا استخوان در دماغ افتادن. || زیان و کمی رسیدن در تجارت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || زیان رسیده شدن مرد در تجارت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ وُ ] (ع مص) وکب. وکبان. فراخ رفتن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به وکب و وکبان شود.
کلمات همقافیه با «وکوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر