معنی وکم
5 بازدید
[ وَ ] (ع مص) سپرده شدن زیر پای و خورده شدن. (آنندراج) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و فعل آن به طور مجهول استعمال شود. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || به سختی راندن کسی را. (اقرب الموارد) (آنندراج). || اندوه مند گردانیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شکستن. || خوار کردن چیزی را. (از منتهی الارب). || هم یکمون الکلام؛ یعنی عجمها سلام علیکم را به کسر کاف تلفظ می کنند. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ وَ کَ ] (ع مص) اندوهگین گردیدن. (منتهی الارب) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «وکم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کم» برای سرودن شعر