معنی وکف
5 بازدید
[ وَ ] (ع مص) چکیدن سقف خانه و جز آن از باران یعنی دروه کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || اندک اندک چکیدن و جاری شدن. (از اقرب الموارد). || جاری ساختن چشم اشک را و ابر باران را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || (اِ) گستردنی ادیم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج).[ وَ کَ ] (ع مص) خمیدن و میل کردن. || ستم کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || عیبناک شدن. || بزه مند گردیدن. (منتهی الارب). گناه کردن. (اقرب الموارد). || سست گشتن. (منتهی الارب).[ وَ کَ ] (ع اِ) فساد. بزه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). تباهی. (منتهی الارب). || عیب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || کرانهٔ کوه. (منتهی الارب). دامنهٔ کوه. (اقرب الموارد). || خوی و عرق. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || فرود زمین درشت سنگ ناک. (منتهی الارب) (آنندراج). || برواره مانندی که بر کنیف خانه سازند. (منتهی الارب). مثل الجناح یکون علی کنیف البیت. (اقرب الموارد). ج، اوکاف. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || ضعف و سستی. || ثقل و سنگینی. (اقرب الموارد). گرانی. (منتهی الارب). || شدت و سختی. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || فلان علی وکف من حاجته؛ اذا کان لایدری علی ما هو منها. || مکروه و نقص: لیس علیک فی هذا الامر وکف؛ ای لیس علیک فیه مکروه و لا نقص. (اقرب الموارد).[ وُ کُ ] (ع اِ) جِ وکاف. (اقرب الموارد). رجوع به وکاف شود.
کلمات همقافیه با «وکف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کف» برای سرودن شعر