معنی وژولیدن
6 بازدید
[ وُ دَ ] (مص) شور کردن. (برهان) (آنندراج). || برانگیزاندن مردم را به جنگ. (برهان). تحریک کردن و برانگیزاندن بر جنگ و جدال و مخاصمه. (ناظم الاطباء). تحریک کردن. جنباندن. (فرهنگ فارسی معین). || وزیدن باد و جز آن. (ناظم الاطباء). || تقاضا نمودن. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || گزاردن کارها. (فرهنگ فارسی معین). || ورغلانیدن و اغوا کردن. || دل ربودن. گمراه کردن. || فرونشانیدن تشنگی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وژولیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر