معنی وژه
5 بازدید
[ وَ ژَ / ژِ ] (اِ) وجب، و آن مقداری باشد از دست مابین انگشت بزرگ و انگشت کوچک. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شِبْر. (آنندراج) (برهان). بدست. (آنندراج). وجب تبدیل وژه است. (آنندراج) (انجمن آرا): اگر تو از آسمان مطلع میبودی یا بسوی آسمان وژه ای بالا میرفتی... (فیه مافیه). آری آسمان را وژه وژه پیمودی همه را گردیدی خبر میدهی. (فیه مافیه چ فروزانفر ص ۲۱۲). یک وژه نیستی و پنداری از سرت تا به آسمان وجبی است. ؟ (از آنندراج و انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «وژه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ژه» برای سرودن شعر