معنی وهق
5 بازدید
[ وَ هَ ] (ع اِ) کمند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (مهذب الاسماء). ج، اوهاق. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). وهوق. (مهذب الاسماء): نه منجنیق رسد بر سرش نه کشکنجیر نه تیر چرخ و نه سامان برشدن به وهق. انوری. || رسن که در گردن ستور اندازند و به وی بند کنند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). گویند معرب وهک فارسی است. (از اقرب الموارد) (آنندراج).[ وَ ] (ع مص) بند کردن چیزی را. (منتهی الارب). کمند در گردن کسی یا چیزی انداختن. (اقرب الموارد). || بازداشتن از آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «وهق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هق» برای سرودن شعر