معنی وهر
7 بازدید
[ وَ هَ ] (ع اِمص) افروختگی پرتو آفتاب بر زمین چنانکه اضطراب آن همچو بخار نمایان گردد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج).[ وَ ] (ع مص) در کاری دشوار انداختن کسی را که راه رهایی ندارد. (از اقرب الموارد) (آنندراج) (منتهی الارب).[ وَ ] (اِخ) نام ولایتی است. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). وهره. ظاهراً نام ناحیتی است مذکور در شاهنامهٔ فردوسی : چغانی و شکنی و چینی و وهر از این کینه در دل ندارند بهر.فردوسی. ز چین و ز سقلاب و از هند و وهر همه گنج داران گیرنده شهر.فردوسی.
کلمات همقافیه با «وهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر