معنی ونک
6 بازدید
[ وَ ] (ع مص) جای گرفتن در میان قوم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ وَ ] (ص) ونگ. رجوع به ونگ شود. || زشت و کریه. (برهان). || کریه و رکیک. (انجمن آرا). (آنندراج). داعی الاسلام در فرهنگ نظام گوید: جهانگیری معنای دیگر آن را (ونگ را) رکیک و کریه نوشته اما شاهد نیاورده است و سراج احتمال درستی داده که کریه مصحف گربه است که معنی ونک با کاف تازی است و چون کاف تازی و گاف فارسی در رسم الخط قدیم یک طور نوشته می شد این گونه تصحیفات رو داده است. (فرهنگ نظام). || (اِ) صدا و آواز. (برهان). مبدل بانگ است. (آنندراج) (انجمن آرا). ونگ. رجوع به ونگ شود.[ وَ نَ ] (اِ) جانوری است بی دم کبودرنگ شبیه به گربه، و به عربی وبر می گویند. (برهان). جانوری است شبیه و مانند گربه بی دم که به عربی وبر گویند. (انجمن آرا).[ وَ نَ ] (اِخ) دهی جزو بخش شمیران شهرستان تهران، در ۸ هزارگزی شمال باختری تهران قرار گرفته و سردسیر است. ۸۰۶ تن سکنه دارد. آب آن از ۵ رشته قنات و در بهار از رودخانهٔ اوین درکه حق آب دارد و محصول آن غلات، اسپرس، مختصر بنشن، توت، گردو، انار، انواع میوه جات است. توت ونک به خوبی معروف است. سابقاً در تابستان در حدود ۱۰۰ خانوار از تهران به این ده آمده و ساکن می شده اند، اما اکنون ابنیه و عمارات بسیار در آنجا ساخته شده است و سکنای دائم در آن می کنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ وَ نَ ] (اِخ) قصبهٔ بخش سمیرم بالا از شهرستان شهرضای اصفهان. سکنهٔ آن ۳۰۰۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).[ وَ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چناررود بخش آخورهٔ شهرستان فریدن اصفهان. سکنهٔ آن ۲۲۵ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «ونک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر