معنی وندر
15 بازدید
[ وَ دَ ] (حرف ربط +حرف اضافه) (از: و +اندر) و در. و اندر. (فرهنگ فارسی معین) وَاندر: تدبیر صد رنگ افکنی بر روم و بر زنگ افکنی وندر میان جنگ افکنی فی اصطناع لایری. مولوی (دیوان کبیر ج ۱ ص ۴).[ وَ دَ ] (اِ) عنکبوت سیاه (در تداول مردم قزوین): مثل وندر؛ سخت سیه چرده و استخوانی.
کلمات همقافیه با «وندر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر