معنی ولی گرداندن
6 بازدید
[ وَ گَ دَ ] (مص مرکب) ولی گردانیدن. ولی کردن. || ولی عهد کردن. جانشین ساختن : چون الب ارسلان... کشته شد... پیش از واقعه ملکشاه را برگزیده بود و ولی و وصی خود گردانیده. (سلجوقنامهٔ ظهیری چ خاور ص ۲۹ از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «ولی گرداندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر