معنی ولیة
5 بازدید
[ وَ لی یَ ] (ع ص، اِ) مؤنث ولی. (اقرب الموارد). رجوع به ولی (از ع، ص، اِ) شود. || پشم آگند یا آنچه زیر پشماگند گسترند. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). برذعة. (اقرب الموارد). پالان خر و اسب. (غیاث اللغات از شرح نصاب). || توشه ای که زن جهت مهمانی فرودآینده مهیا کند. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ج، ولایا. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج، وَلیّات. (از اقرب الموارد). || نزدیک. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): دار ولیة؛ سرای نزدیک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || به استعاره بر سفینه و کشتی اطلاق گردد. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ولیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر