معنی ولوع
5 بازدید
[ وَ ] (ع مص) آزمند شدن. حریص و آزمند گردیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِمص) آزمندی. میل شدید: همیشه عادت او را به نیکویی است ولوع چنانکه همت او را به برتری آهنگ.فرخی. || (ص) آزمند. (منتهی الارب). شدیدالتعلق. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ولوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر