معنی ولو
7 بازدید
[ وَ لَ ] (ع حرف ربط مرکب) (از: و، حرف عطف +لو، حرف شرط) و اگرچه. اگرچه.[ وَ ] (اِخ) دهی از دهستان هزارجریب بخش چهاردانگهٔ شهرستان ساری. سکنهٔ آن ۱۸۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ وِ لَ / لُو ] (ص) ولاو. در تداول، متفرق. پراکنده. (یادداشت مرحوم دهخدا). پاشیده. متلاشی. - ولو شدن؛ پاشیدن از هم. پاشیده شدن. پراکنده گشتن. - || روی زمین پهن شدن. نقش زمین شدن.
کلمات همقافیه با «ولو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لو» برای سرودن شعر