معنی ولع
9 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) دروغ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). - ولع والع؛ مبالغه است، چنانکه عجب عاجب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ وَ ] (ع مص) وَلَعان. سبک و خوار گردیدن. || دروغ گفتن. || ربودن. || ماادری ما ولعه؛ نمیدانم چه چیز بازداشت او را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ وَ لَ ] (ع مص) وَلوع. حریص و آزمند گردیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). به چیزی سخت دل بستن. (اقرب الموارد). || (اِمص) حرص. (غیاث اللغات). آز: گشت بی عاطفتی باز شروع یافت حرص و ولع و جهل شیوع. ایرج میرزا. || فریفتگی. (غیاث اللغات). || (اصطلاح صوفیه) عبارت است از میل قوی و دائم. (کشاف اصطلاحات الفنون).
کلمات همقافیه با «ولع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لع» برای سرودن شعر