معنی ولایتستان
6 بازدید
[ وَ / وِ یَ سِ ] (نف مرکب) ولایت ستاننده. کشورستان. کشورگشاینده. فتح کننده. (یادداشت مرحوم دهخدا). پادشاهی که ولایت ها تسخیر کند. ولایت گیر: گروهیش خوانند صاحب سریر ولایت ستان بلکه آفاق گیر.نظامی. چو کیخسرو هفت کشور تویی ولایت ستان سکندر تویی.نظامی. || (اصطلاح تصوف) هر یک از اولیاءاللََّه. ولی خدا. کنایه از اولیاءاللََّه است. (برهان).
کلمات همقافیه با «ولایتستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر