معنی وقیر
7 بازدید
[ وَ ] (ع ص، اِ) استخوان شکستهٔ شکافته همچو خجکهای چشم. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || گو کلان در سنگ که آب گرد آید در وی، و مغاکی در کوه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). وقیرة. (منتهی الارب) (آنندراج). || گلهٔ گوسفندان یا گوسفندان ریزه یا گلهٔ پنجصد گوسفند، یا عام است، یا گوسفندان مع سگ و خر و شبان آن. (منتهی الارب) (آنندراج). گوسفندی بسیار. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). - فقیر وقیر؛ تشبیه است به گوسفندان ریزه، یا اتباع است. (منتهی الارب) (آنندراج). اتباع است. (مهذب الاسماء). || خوار و ذلیل و پست. || گروه از مردم و غیر مردم. || رجل وقیر؛ با شکستگی در استخوان، ای به وقرة فی عظمه، ای هزمة. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «وقیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر