معنی وقیح
6 بازدید
[ وَ ] (ع ص) (رجل ...الوجه) سخت روی یا کم شرم. (المنجد) (اقرب الموارد). بی شرم. (غیاث اللغات) (آنندراج). شوخ روی. (تاج المصادر بیهقی): هست چون قمری طناز و وقیح هست چون طوطی غماز و نمیم. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۶۵۸). آن خدایی که تو را بدبخت کرد روی زشتت را وقیح و سخت کرد.مولوی. گر فسونی یاد داری از مسیح کو لب و دندان عیسی ای وقیح.مولوی.
کلمات همقافیه با «وقیح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یح» برای سرودن شعر