معنی وقی
5 بازدید
[ وَقْ یْ ] (ع مص) وقایة . نگاه داشتن. (منتهی الارب). نگه داشتن. (غیاث اللغات) (آنندراج) (اقرب الموارد). || اصلاح کردن. (اقرب الموارد).[ وَ قی ی ] (ع ص) (سرج...) زینی که پشت ریش نکند ستور را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج).[ وُ قی ی ] (ع اِمص) پرهیزگاری. || حفظ و نگاهداشت. (منتهی الارب) (آنندراج). || (مص) اصلاح کردن. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «وقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر