معنی وقوف یافتن
6 بازدید
[ وُ تَ ] (مص مرکب) اطلاع یافتن. آگاه شدن : کسی گفت فلان نعمتی دارد بی قیاس، اگر بر حاجت تو وقوف یابد... (گلستان سعدی). و همان که بر فرمان وقوف یافت بی توقف عزیمت نمود. (ظفرنامهٔ یزدی چ امیرکبیر ج ۲ ص ۳۶۷).
کلمات همقافیه با «وقوف یافتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر