معنی وقود

معنی وقود

6 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) هیزم آتش انگیز. (مهذب الاسماء). آتش گیره. هیزم. (منتهی الارب). آنچه بدان آتش افروزند. (غیاث اللغات) (اقرب الموارد). فروزینهٔ آتش. (منتهی الارب) (آنندراج). آتش افروزه. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی). و خوانده شده است {/Bاَلنََّارِ ذََاتِ اَلْوَقُودِ۱-۳۸۵:۵/} و النار ذات الوَقید و النار ذات الوقاد. (منتهی الارب). || (ص) آتش افروزنده : مستمع چون یافت جاذب را وقود جمله اجزایش حکایت گشته بود.مولوی. || (مص) وُقود. افروخته شدن آتش. (منتهی الارب) (آنندراج). افروخته شدن. (تاج المصادر بیهقی). رجوع به وُقود شود.
[ وُ ] (ع مص) قدة. وقدان. افروخته شدن آتش. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی). || آتش افروختن. (غیاث اللغات).

کلمات هم‌قافیه با «وقود»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ود» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید