معنی وقواق
6 بازدید
[ وَقْ ] (ع ص) مرد بددل. (منتهی الارب) (آنندراج). جبان و ترسو، مثل وکواک. (اقرب الموارد). || (اِ) درختی است که از آن دوات سازند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). درختی که در قدیم از چوب آن دوات می ساختند.[ وَقْ ] (اِخ) نام جزیره ای است از جزایر دریا، و بعضی گویند نام کوهی است و در آن معدن طلاست و مردم آنجا جمیع ظروف و اوانی خود و زنجیر و قلادهٔ سگان از طلا کنند و بوزینه و میمون در آنجا بسیار است و آنها را خانه جاروب کردن و هیزم از جنگل آوردن و کارهای دیگر تعلیم دهند و در آن کوه درختی است که بار و میوهٔ آن به صورت آدمی و حیوانات دیگر نیز میباشد و از آن صورت ها صداهای عجیب و غریب برمی آید و سخن می کنند و جواب میدهند و چون از درخت بیفتند یا بچینند دیگر آواز ندهند و سخن نگویند و آن درخت را نیز وقواق گویند، و بعضی دیگر گفته اند نام درختی است در هندوستان که هر صباح برگ آرد و بهار کند و شام خزان شود و برگ بریزد. (برهان) (آنندراج) (غیاث اللغات): همچون درخت وقواق او را طیور گویا بر فتح شاه کرده الحمدللَّه از بر.خاقانی.
کلمات همقافیه با «وقواق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر