معنی وقم
6 بازدید
[ وَ ] (ع مص) خورده شدن گیاه زمین یا سپرده شدن. || فرونشاندن جوشش دیگ را. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || چیره شدن بر کسی. (منتهی الارب) (آنندراج). || ستم کردن. (منتهی الارب). || خوار کردن و شکستن و بازداشتن کسی را از حاجت و به زشتی بازگردانیدن و سخت اندوهناک ساختن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || عنان کشیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). عنان کشیدن تا بایستد. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «وقم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قم» برای سرودن شعر