معنی وقل
6 بازدید
[ وَ ] (ع مص) برآمدن بر کوه. || برداشتن یک پای و ثابت کردن پای دیگر را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || (اِ) درخت مقل و بار آن و یا بار خشک آن، و بار تر آن را بهش نامند. ج، اوقال. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به وُقل شود.[ وَ قِ / قُ ] (ع ص) (فرس...) اسب نیکو برآینده بر کوه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ وَ قَ ] (ع اِ) سنگریزه. || شاخ بریده که بن آن در تنه باقی باشد و بدان به خوبی بر درخت برآمدن توانند. (منتهی الارب). || (ص) (فرس...) اسب نیکو برآینده بر کوه. (اقرب الموارد) (آنندراج). بز کوهی که بر سر کوه شود. (مهذب الاسماء).[ وُ ] (ع اِ) بر وزن و معنی مقل است، و آن دوایی باشد مشهور به مقل ازرق. بخور آن بواسیر را نافع است. (برهان). رجوع به وَقْل و مقل شود.
کلمات همقافیه با «وقل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قل» برای سرودن شعر