معنی وقف کردن
6 بازدید
[ وَ کَ دَ ] (مص مرکب) منحصر کردن چیزی را به کسی یا چیزی. مخصوص کردن : نرسد جز تو به کس گوهری از خاطر من کرده ام وقف تو این بحر لبالب ز زلال. وحشی (دیوان چ امیرکبیر ۲۳۸). || (اصطلاح فقه) زمین، ملک یا مستغَلّی را در راه خدا حبس کردن. || توقف کردن بر حرفی از کلمه ای. (المعجم چ دانشگاه ص ۳۳).
کلمات همقافیه با «وقف کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر