معنی وقعة
7 بازدید
[ وَ عَ ] (ع اِ) خواب آخر شب. (اقرب الموارد). || آسیب. (منتهی الارب) (آنندراج). || آسیب کارزار که در پی یکدیگر آید. (منتهی الارب) (آنندراج). صدمه پس از صدمه. (اقرب الموارد). کارزار. (مهذب الاسماء): ناقهٔ صالح از حسد مکشید پایهٔ وقعهٔ جمل منهید.خاقانی. || دفعه. یک بار. باری. (منتهی الارب): یأکل الوجبة و یتبرز الوقعة؛ باری میخورد و باری می رید. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || اسم است از وقع الطائر هنگامی که از پرواز خود فرودآید. (اقرب الموارد).[ وِ عَ ] (ع اِ) هیأتِ افتادن. (منتهی الارب) (آنندراج). برای نوع است. (از اقرب الموارد). گویند: انه لحسن الوقعة. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج).[ وَ قَ عَ ] (ع اِ) یکی وقع به معنی سنگ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به وقع شود.
کلمات همقافیه با «وقعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر