معنی وقر
6 بازدید
[ وَ ] (ع مص) گران گردیدن گوش. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). گران کردن گوش را. (منتهی الارب) (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی) (تاج المصادر بیهقی). سنگین گردیدن. || شکافتن ساق و کفتن آن شبیه خجکهای چشم و چاههای سنگ و شکافتن آن. (منتهی الارب) (آنندراج). شکافتن استخوان. (تاج المصادر بیهقی) (ناظم الاطباء). || با وقار و سنگینی نشستن. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). باوقار بودن. || (اِمص) گرانی گوش، یا رفتگی شنوایی. (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء). || وقار. سنگینی. گرانی. (فرهنگ فارسی معین). - وقر نهادن؛ وقع نهادن. معتبر داشتن. (آنندراج): در سلک نظام سخن و جودت انشاء وقری ننهد بیهدهٔ مختصران را. میرزا فصیح (از آنندراج). || مجازاً، حلم و تمکین. (آنندراج). || (اِ) کینه: فی صدره وقر؛ ای وغر. (منتهی الارب) (آنندراج).[ وَ قَ ] (ع مص) وقورة. نشستن. (منتهی الارب) (آنندراج).[ وِ ] (ع اِ) بار گران، یا عام است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ج، اوقار. (منتهی الارب) (آنندراج). || بار خر و استر، چنانکه وسق بار شتر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). خروار. (مهذب الاسماء). خربار. باری که آن را خر و استر تواند برداشت، و مقدار آن چهل صاع باشد. (غیاث اللغات).[ وَ قُ ] (ع ص) (رجل...) مرد بردبار و آهسته کار. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وقر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قر» برای سرودن شعر