معنی وقح
6 بازدید
[ وَ قَ ] (ع مص) کم شرم شدن و جری شدن بر ارتکاب زشتی ها. || سخت شدن. (اقرب الموارد).[ وَ قِ ] (ع ص) مرد کم شرم. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). بی شرم. بی حیا: هست چون قمری طناز و وقح هست چون طوطی غماز و ندیم. خاقانی (چ سجادی ص ۹۰۳). اما تو خود مهمان شوخ روی وقح افتاده ای اگر جمله اوراق و اثمار بر تو نثار کنم. (سندبادنامه).[ وُ / وُ قُ ] (ع مص) وقوحة. قحة. شوخ گرفتن. || سخت شدن سم. (آنندراج) (منتهی الارب). || (اِمص) شوخی. (منتهی الارب).[ وُ قُ ] (ع ص، اِ) جِ وَقاح. به معنی بی شرم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به وقاح شود.[ وُقْ قَ ] (ع ص، اِ) جِ وَقاح. (اقرب الموارد). رجوع به وقاح شود.
کلمات همقافیه با «وقح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قح» برای سرودن شعر