معنی وقتشناس
7 بازدید
[ وَ شِ ] (نف مرکب) وقت شناسنده. موقع شناس. (یادداشت مرحوم دهخدا). کسی که زمان و موقع هر کاری را می شناسد. مقابل وقت ناشناس و وقت نشناس : به سمع خواجه رسان ای ندیم وقت شناس به خلوتی که در او اجنبی صبا باشد.حافظ. || عالم به علم ساعات و فصول و ازمنه. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || منجم. (منتهی الارب) (فرهنگ فارسی معین). متنجم. ستاره شناس. هیوی. (ناظم الاطباء). عالم به علم هیأت. || کسی که دم را غنیمت داند. ابن الوقت. (فرهنگ فارسی معین): بیا که وقت شناسان دو کون بفروشند به یک پیاله می صاف و صحبت صنمی. حافظ.
کلمات همقافیه با «وقتشناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر