معنی وقبة
6 بازدید
[ وَ بَ ] (ع اِ) مغاکی در سنگ که آب گرد آید در وی. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). آبگیر. (مهذب الاسماء). || روزن بزرگ که از آن پرتو آفتاب آید. || چاهک اشکنه که روغن در آن گرد آید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (آنندراج). || (ص) زن گول و پست و فرومایه. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «وقبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر