معنی وقایة
5 بازدید
[ وَ یَ ] (ع مص) نگاه داشتن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (غیاث اللغات) (آنندراج). وقاء. (اقرب الموارد). || (اِمص) حفاظت و حراست و نگهبانی و وقایت. (ناظم الاطباء). محافظت و نگهبانی. || (اِ) آنچه بدان کتاب را نگاه دارند. (اقرب الموارد). مقوای کتاب. (غیاث اللغات) (آنندراج). || قسمی از چادر ابریشمین یا پنبه ای که زنهای مشرق زمین بر سر می اندازند. (ناظم الاطباء). قسمی چادر ابریشمی یا پنبه ای که زنهای مشرق زمین بر روی سر می انداختند و صورت و پایین تر از زانوها را نمی پوشانیدند. معجر زنان. (منتهی الارب) (آنندراج). روبند زنان : ای به کس خویش بر نورده نهاده وآن همه داده به مویه و به وقایه.رودکی. و از وی [ گرگان ] جامهٔ ابریشم سیاه خیزد و وقایه و دیبا و قزین. (حدود العالم ص ۱۴۳). || پرده. حجاب : ابر از طرف کوه برآمد دو سه پایه از شرم به رخسار فروهشت وقایه. منوچهری. شد به دادن شتاب ساقی گرم برگرفت از میان وقایهٔ شرم.نظامی. رجوع به وقایت شود.[ وِ یَ ] (ع اِ) پناه چیزی. (غیاث اللغات) (آنندراج). هرچه بدان چیزی را نگاه دارند و پناه دهند. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات): بخت برنا وقایهٔ عمر است چشم بینا طلایهٔ رخسار.خاقانی. || (مص) نگاه داشتن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی).[ وُ یَ ] (ع مص) نگاه داشتن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی) (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (اقرب الموارد). نگه داشتن. (غیاث اللغات) (آنندراج). وقاء. (از اقرب الموارد). || (اِ) هر چیزی که بدان چیزی را نگاه دارند و پناه دهند. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «وقایة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر