معنی وفع
6 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) بنای بلند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بنای مرتفع و گویند زمین مرتفع. (اقرب الموارد). || ابر که از آن امید باران باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ وَ فَ ] (ع ص) (غلام...) کودک گوالیده. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). کودک گوالیدهٔ به بیست سال رسیده. (ناظم الاطباء). ج، وِفْعان. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «وفع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فع» برای سرودن شعر