معنی وغل
6 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) چاره. (منتهی الارب). || (ص) سست فرومایهٔ بی اعتبار. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || ناخوانده در مجلس طعام و شراب کسی درآینده. || سستی کننده در هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || درخت درهم پیچیده. || دانهٔ تلخهٔ گندم که کبوتر خورد. || به دروغ دعوی نسب کننده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || مرد بدخورش. (منتهی الارب). || (اِ) شراب که واغل خورد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). شراب که شخص ناخوانده میخورد. (ناظم الاطباء). || پناه جای. (منتهی الارب) (آنندراج). پناه و ملجأ. (ناظم الاطباء).[ وَ ] (ع مص) در مجلس شراب کسی ناخوانده درآمدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). ناخوانده نزدیک شراب خوارگان رفتن. (تاج المصادر بیهقی).[ وَ غِ ] (ع ص) بدخورش. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). مرد بدخورش. (ناظم الاطباء). || حرام زاده. دعی النسب. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «وغل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غل» برای سرودن شعر