معنی وغر
6 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) حقد و کینه. || عداوت و دشمنی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بانگ و خروش لشکر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ وَ ] (ع مص) سخت شدن گرمای نیم روز. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). سخت گرم شدن. (تاج المصادر بیهقی). || پر شدن سینه از خشم و کینه و برافروختن از خشم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). کینه گرفتن. (تاج المصادر بیهقی).[ وَ غَ ] (ع مص) پر شدن سینه از خشم و کینه و برافروختن از خشم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِ) کینه و دشمنی. (منتهی الارب). || بانگ و خروش لشکر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به وَغر شود.
کلمات همقافیه با «وغر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غر» برای سرودن شعر