معنی وظیف
7 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) خردگاه ساق و ذراع اسب و شتر و جز آن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). مستدق الذراع او الساق من الخیل و الابل و غیرها. (اقرب الموارد). ج، اوظفة، وُظُف. (منتهی الارب). باریکترین قسمت ذراع و ساق. || جائت الابل علی وظیف؛ در پی یکدیگر آمدند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (ص) مرد قوی و توانا بر رفتن (در زمین ناهموار). (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وظیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر