معنی وظف
9 بازدید
[ وَ ] (ع مص) کوتاه کردن پای بند را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بر وظیف زدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). رجوع به وظیف شود. || پیرو کسی شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || چیزی را بر خود الزام کردن. (اقرب الموارد).[ وُ ظُ ] (ع اِ) جِ وظیف. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به وظیف شود. || جِ وظیفه. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به وظیفه شود.
کلمات همقافیه با «وظف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظف» برای سرودن شعر