معنی وطش
6 بازدید
[ وَ ] (ع مص) زدن. || دفع کردن. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد): وطش عن فلان؛ دفعه عنه. (اقرب الموارد). || بیان نمودن یک جزء از کار را. (ناظم الاطباء): وطش الحدیث و الخبر؛ بیّن طرفاً منه. (اقرب الموارد). || آشکار نکردن سخن را و به طور اغلاق و اشکال سخن راندن. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «وطش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طش» برای سرودن شعر