معنی وطد
6 بازدید
[ وَ ] (ع مص) طِدَة. پای برجای کردن و استوار گردانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). استوار کردن. (تاج المصادر بیهقی) (ناظم الاطباء). گران سنگ ساختن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || چسبانیدن چیزی را به چیزی و فراگرفتن آن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد): وطد الیه؛ چسبانید وی را به آن و فراگرفت آن را. (منتهی الارب). || راست کردن. (منتهی الارب) (آنندراج): وطد له منزلة؛ راست کرد برای وی منزلت را. (منتهی الارب). || کوفتن زمین را تا سخت گردد. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || برجای و ثابت ماندن. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || سیر کردن و رفتن (از اضداد است). (منتهی الارب) (آنندراج). || سخت سپردن زیر پای، و این لغتی است در وطأ. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد).[ وَ طِ ] (ع ص) استوار و محکم و ثابت و برقرار. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وطد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طد» برای سرودن شعر