معنی وضع کردن
6 بازدید
[ وَ کَ دَ ] (مص مرکب) ایجاد کردن. اختراع نمودن. قرار دادن. نهادن. - وضع کردن بیضه؛ تخم نهادن. || کاستن. کم کردن. منها کردن.
کلمات همقافیه با «وضع کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر