معنی وصیف
6 بازدید
[ وَ ] (ع ص، اِ) کودک غیرمراهق. (اقرب الموارد). || خدمتگار، غلام باشد یا کنیزک. (منتهی الارب) (آنندراج). خدمتگار، خواه پسر باشد یا دختر، غلام باشد یا کنیز. (ناظم الاطباء). ج، وصفاء. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد): سلیمان پادشاهی بزرگ بود و کس پیش وی سخن نیارستی گفتن، نه از زنان و نه از مردان و نه از وصیفان و کنیزکان. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی).
کلمات همقافیه با «وصیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر