معنی وصید
7 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) آستان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آستانهٔ در. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). پیشگاه سرای. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). پیش آستانهٔ در. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی). || میان سرای. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). || حظیره مانندی است که در کوه از سنگ سازند جهت ستوران. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). وصیدة. (منتهی الارب) (آنندراج). || سمج که در آن اصحاب کهف اقامت ورزیدند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): {/Bوَ کَلْبُهُمْ بََاسِطٌ ذِرََاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ. ۱۴-۱۸۱۸:۱۸/}(قرآن ۱۸/۱۸). || کوه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بند. || گیاه که بیخهای او نزدیک یکدیگر باشد. (منتهی الارب) (آنندراج). نبات نزدیک به هم. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || حظیره که از شاخه ها سازند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (ص) تنگ. (منتهی الارب) (آنندراج). ضیق و مطبق. (اقرب الموارد). || آنکه او را دو بار ختنه کرده باشند. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وصید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر