معنی وصی

معنی وصی

8 بازدید
[ وَصْ یْ ] (ع مص) خوار گردیدن بعدِ رفعت و منزلت. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || گران سنگ شدن سپسِ سبکی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (قاموس). || نزدیک رسیدن. || پیوستن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اتصال. (اقرب الموارد). پیوستن چیزی به چیزی. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر). درهم و پیوسته روییدن گیاه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). وَصیّ. وصاء. وصاءة. (منتهی الارب). || رسانیدن دو چیز را به هم یا رسانیدن کسی را به چیزی. (منتهی الارب). وصل. (اقرب الموارد).
[ وَ صی ی ] (ع اِ) جِ وَصیّة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به وصیة شود. || (مص) درهم و پیوسته روییدن گیاه. وُصیّ. || (ص، اِ) اندرزکرده شده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). مذکر و مؤنث در وی یکسان است، یا مؤنث و جمع وی نیاید. ج، اوصیاء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || اندرزدهنده. اندرزکننده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اصطلاح فقه) کسی که برای حفظ و تصرف مال دیگری و حفظ و صیانت فرزندان او پس از مرگ وی معین میگردد. و فرق میان وصی و قیم آن است که به وصی حفظ مال و تصرف در آن داده میشود و به قیم فقط حفظ و نگهداری مال اعطا میشود نه تصرف در آن. (از اقرب الموارد). آنکه مرد برای رسیدگی به اموال و صغار خویش پس از مرگ خود نصب کند. آنکه به او وصیت کرده باشند. (غیاث اللغات): سیم نباشدْت اگر برون نکنی مال یتیم از کف وصی و ولی.ناصرخسرو. - وصی کردن؛ نگهبان و حافظ و جانشین قرار دادن : چو بگشاد آن گنج آباد را وصی کرد گودرز کشواد را.فردوسی. از آن سید که از فرمان رب العرش پیغمبر وصی کردش در آن منزل که منبر بود پالانش. ناصرخسرو. آنکه پیش از دگران بود به شمشیر و به علم وآنکه بگزید و وصی کرد نبی بر سر ماش. ناصرخسرو. - وصی گردانیدن؛ وصی کردن.
[ وُ صی ی ] (ع مص) درهم و پیوسته روییدن گیاه. (از اقرب الموارد). وَصیّ.
[ وَ صی ی ] (اِخ) لقب علی بن ابی طالب علیه السلام. (آنندراج): منم بندهٔ اهل بیت نبی ستایندهٔ خاک پای وصی.فردوسی. اگر خلد خواهی به دیگر سرای به نزد نبی و وصی گیر جای.فردوسی.
[ وَ صی ی ] (اِخ) لقب حضرت شیث پیغمبر علیه السلام. (از ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء).

کلمات هم‌قافیه با «وصی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «صی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید