معنی وصول
7 بازدید
[ وُ ] (ع مص) وصلة. صلة. رسیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (تاج المصادر) (ناظم الاطباء): گفتم عنان مرکب تازی بگیرمش لیکن وصول نیست به گرد سمند او.سعدی. اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول رسد به دولت وصل تو کار من به اصول. حافظ. - وصول شدن؛ رسیدن. به دست آمدن. حاصل شدن. (ناظم الاطباء). || رسیدن به مقصود. (ناظم الاطباء). || (اِمص) وصل. وصال : نه دست با تو درآویختن نه پای گریز نه احتمال فراق و نه اختیار وصول.سعدی. || رسیدگی. (ناظم الاطباء). || ادراک. (یادداشت مرحوم دهخدا). دریافت. حصول و تحصیل. (ناظم الاطباء). - وصول کردن؛ تحصیل کردن. به دست آوردن. (ناظم الاطباء). دریافت کردن. || (اِ) رسید. (ناظم الاطباء). نزد مولدین برگهٔ کوچکی است که در آن مبلغ وصول پول و نحو آن از کسی به دیگری درج میشود. ج، وصولات. (از المنجد). - وصول باقی؛ تتمهٔ حساب و باقی حساب و مقداری از وجوه که جمع آوری نشده باشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وصول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر