معنی وصوب
6 بازدید
[ وُ ] (ع مص) دائم شدن. (دهار) (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان علامهٔ جرجانی). پاییدن و ثابت گردیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): وصب علی الامر وصوباً؛ همیشگی ورزید بر آن و نیکو ایستادگی نمود بر آن. (منتهی الارب) (آنندراج). || مواظبت کردن و نیکو قیام نمودن بر امری. (از اقرب الموارد). || واجب و لازم گشتن وام: وصب الدین؛ وجب. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وصوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر