معنی وصع
8 بازدید
[ وَ صَ ] (ع اِ) وَصْع. مرغی است خردتر از گنجشک، یا آن صعوه است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). گنجشک کوهی. (مهذب الاسماء). ج، وِصْعان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و در حدیث است: ان اسرافیل لیتواضع للََّه تعالی حتی یصیر کأنه الوصع. || گنجشک ریزه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). رجوع به وَصْع شود.[ وَ ] (ع اِ) وَصَع. مرغی است خردتر از گنجشک، یا آن صعوه است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ج، وِصْعان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || گنجشک ریزه. (منتهی الارب) (آنندراج). || (مص) فراگرفتن و پوشانیدن. (منتهی الارب). و فعل آن از باب فتح آید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پوشاندن و پنهان کردن و فراگرفتن. (ناظم الاطباء). پنهان کردن. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «وصع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صع» برای سرودن شعر