معنی وشیج
7 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) جِ وشیجة. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به وشیجة شود. || درختی است که از آن نیزه سازند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || چوب نیزه. (مهذب الاسماء). درختی است که در جبال از سنگ میروید و چوب آن بسیار سخت است و از آن نیزه میسازند. برگش شبیه برگ گشنیز و شاخه های آن باریک و بیخ آن گرهدار و شبیه به سعد است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). || (اِمص) درهم پیوستگی خویشی و قرابت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (مص) در هم پیچیده شدن: وشجت العروق و الاغصان؛ در هم پیچیده شد. (منتهی الارب). || در هم پیوستن خویشی و قرابت. (منتهی الارب): وشجت بک قرابته وشیجاً؛ در هم پیوست خویشی و قرابت وی با تو. (منتهی الارب).[ وَ ] (معرب، اِ) معرب وشیگ. رجوع به وسنگ و وشیگ شود.
کلمات همقافیه با «وشیج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر