معنی وشکول
5 بازدید
[ وِ / وَ / وُ ] (ص) مرد جلد و چابک و هوشیار و قوی و حریص در کارها. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). بشکول. پژکول. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). رجوع به وشکلیدن و وشکریدن شود. || (اِ) جلدی و چابکی در کارها. (برهان)(آنندراج) (از ناظم الاطباء). و به فتح اول هم آمده است. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «وشکول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر