معنی وشق

معنی وشق

5 بازدید
[ وَ ] (ع مص) قدید کردن گوشت را. || نیزه زدن. (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شتافتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || (اِ) چراگاه متفرق و پراکنده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
[ وَ شَ ] (اِ) جانوری است در ترکستان شبیه به روباه، پوست او را پوستین سازند، گویند هرکه پوستین وشق بپوشد از علت بواسیر ایمن باشد. (ناظم الاطباء) (برهان). حیوانی است بسیار کوچکتر از پلنگ، در رنگ و شکل مثل آن و دنبالهٔ آن کمتر از شبری، و در تنکابن «پلنگ مول» نامند و در خواص مانند پلنگ و لباس پوست او معین باه و مقوی کمر و مانع عُروض بواسیر و موی سوختهٔ او جهت جراحات مزمنه نافع است. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین از تحفهٔ حکیم مؤمن). یکی از گونه های سیاه گوش. (فرهنگ فارسی معین). جانوری است در ترکستان برابر روباه سفیدرنگ که داغهای سیاه بر آن باشد. (غیاث اللغات): از کسوت ها... خزها و پوستهای روباه و سمور و پوست بره و وشق باید پوشید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). وشق به کیش چو این قصه گفت گرمانه ز خشم بر تن وی موی گشت چون خنجر. نظام قاری. - وشق نیفه؛ پوستین وشق. (فرهنگ فارسی معین): وشق نیفه هایی چو برگ بهار بنفشه بر او ریخته صدهزار. (فرهنگ فارسی معین از گنجینهٔ گنجوی ص ۳۶۵). رجوع به تحفهٔ حکیم مؤمن و مخزن الادویه و مفردات داود ضریر انطاکی شود. || نوعی از پوستین، و آن در اصل جانوری است. (غیاث اللغات): تا گریزی از وشق هم از حریر زو پناه آری بسوی زمهریر.مولوی.
[ وُ شُ ] (ترکی، اِ) غلام ساده رو. (غیاث اللغات). و ظاهراً مخفف وشاق است. (غیاث اللغات). رجوع به وشاق شود.
[ وُشْ شَ ] (معرب، اِ) شلم. نباتی است مانند خیار، و این لغتی است در اشق یا اشه. گیاهی است، معرب است. (منتهی الارب) (از آنندراج). رجوع به وشه شود.

کلمات هم‌قافیه با «وشق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید