معنی وسیم کردن
4 بازدید
[ وَ کَ دَ ] (مص مرکب) خوش منظر ساختن. زیبا کردن. (فرهنگ فارسی معین): گفت مژده تو را که عدل ملک کرد عالم به خلق خویش وسیم. عطاءبن یعقوب (از فرهنگ فارسی معین از تاریخ ادبیات در ایران تألیف صفا ج ۲ ص ۴۸۰).
کلمات همقافیه با «وسیم کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر