معنی وسواس
9 بازدید
[ وَسْ ] (ع اِ) اندیشهٔ بد و آنچه در دل گذرد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). هر بدی که به قلب خطور کند و هر چیزی که در آن خیر و صلاح نباشد. (اقرب الموارد). || عبارت است از خواطر نفسانیهٔ جسمانیه، خواه عقلی باشد خواه حسی باشد و خواه غیر آن که دورکننده است از قرب حق. (کشاف اصطلاحات الفنون از لطائف اللغات). || آنچه شیطان در دل افکند. (ناظم الاطباء). آنچه شیطان در دل انسان افکند و او را به کار بد برانگیزد. (فرهنگ فارسی معین): جست از جایگه آنگاه چو خناسی هوس اندر سر و اندر دل وسواسی. منوچهری. ضمیر پاک تو را دیو کی کند وسواس که هست بر سر تو پرّ جبرئیل امین. امیرمعزی (از آنندراج). || کسی که شیطان و دیو او را وسوسه کرده است. (اقرب الموارد). || نام دیو. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). دیو که مردم را وسوسه کند. (السامی). دیو وسوسه کننده، یعنی اندیشهٔ بد در دل افکننده. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی). شیطان و دیو. (کشاف اصطلاحات الفنون). منه قوله تعالی : {/Bمِنْ شَرِّ اَلْوَسْوََاسِ اَلْخَنََّاسِ. ۱-۴۱۱۴:۴/}(قرآن ۱۱۴/۴). - وسواس سوداوی ؛ نوعی جنون: ان البلادری وسوس فی آخر عمره. (تاریخ ابن عساکر ج ۲ ص ۱۰۹). اما انا فقد امتحنته [ ای الحنظل ] و سقیته اصحاب داء المالیخولیا و الصرع و الوسواس. (ابن بیطار). گر ز وسواس خیزد اصل جنون به جنون میکشد مرا وسواس.مسعود. || نااستواری و سرگردانی و دودلی در کارها. (ناظم الاطباء). تردید و شکی که در ضمیر انسان پدید آید. دودلی. (فرهنگ فارسی معین): وسواس بر طبیعتش غالب بود. (فرهنگ فارسی معین از عالم آرای عباسی چ امیرکبیر ج ۱ ص ۱۸۲). این ستوران کرده در گردن رسن جهل و سلسله یْ وسواس. ناصرخسرو. پنبهٔ وسواس بیرون کن ز گوش تا به گوشت آید از گردون خروش.مولوی. || شک و شبهه در عبادات و در اوامر مذهبی خصوصاً در پاکی و ناپاکی و طهارت و نجاست. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). در تداول، حالتی که به بعضی مقدسین دست دهد که متنجسی را مثلاً صد بار شوید و گمان برد هنوز پاک نشده یا کلمه ای از نماز را صد بار گوید و گمان برد به تجوید نبوده و یا بارها در آب غوطه خورده و گمان برد ارتماس لازم به جای نیامده. (یادداشت مرحوم دهخدا). || مرضی که از غلبهٔ سودا بر نفس عارض گردد و ذهن را مشوش گرداند. (از اقرب الموارد). || آواز نرم سگ. (منتهی الارب) (آنندراج). آواز سگ. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). || آواز صیاد. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب). آواز نرم صیاد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آواز پیرایه. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). آواز زیور و پیرایه. (ناظم الاطباء). || آواز نرم درخت از حرکت باد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آوازی که از مالیدن ابریشم به هم پدید آید. (ناظم الاطباء).[ وِسْ ] (ع مص) بد اندیشیدن. (منتهی الارب). بد اندیشیدن و اغوا کردن شیطان. (از ناظم الاطباء). در دل افکندن شیطان و نفس چیزی بی نفع و بی خیر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). وسوسه. (منتهی الارب). قوله تعالی : {/Bفَوَسْوَسَ لَهُمَا اَلشَّیْطََانُ.۱-۳۷:۲۰/}(قرآن ۷/۲۰) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || سخن گفتن به کلامی آهسته و تکرار کردن آن. (اقرب الموارد). || جنون پیدا کردن و بی رویه و نظام سخن گفتن. (اقرب الموارد). || آواز دادن پیرایه و نی. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «وسواس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر